ولادت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)
شعر میلاد حضرت ابالفضل(ع) مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 30 اردیبهشت 1394 ساعت 10:51

الا اى مادر باب الحوائج[8]
تويى تاج سر باب الحوائج
تويى سرچشمه جود و سخاوت
كه هستى مصدر باب الحوائج
بيا امشب كه چشمت گشته‏ روشن
ببر ما را بر باب الحوائج
بخوان ما را در اين ميلاد عباس
غلام و نوكر باب الحوائج
بگو از اين عزيز آل حيدر
بگو در مقدمش از حال حيدر

على بار دگر زيور گرفته
عطا از حضرت داور گرفته
ببوسد دستهاى نازنينش
چو اين نوزاد را در بر گرفته
اگرچه نيست زهرا هست زينب
برادر را بغل خواهر گرفته
حسين و مجتبى مدهوش اويند
كه دل از هر دل و دلبر گرفته
كريمى حسن دردستهايش
كه او را ذوالكرم كرده خدايش

كسى همپايه آن باوفا نيست
كسى مانند او اهل دعا نيست
به پيشانى نشان سجده دارد
دلى چون او گرفتار خدا نيست
به كامش ريخته علم لدنى
اگر چه اوج علمش بر ملا نيست
بدون نام او سوگند بر عشق
كه نامى از حسين و كربلا نيست
«ز بس از خود نشان داده كرامت
دلم باور ندارد او خدا نيست

خدايى خدا در دست عباس
تمام ماسوى سرمست عباس[9]»

مقامش در سما باب‏ الحسين است
براى انبياء باب الحسين است
تمام اختيار عشق با اوست
كه از سوى خدا باب‏ الحسين است
اگر از حضرت زهرا بپرسى
بگويد پور ما باب‏ الحسين است
ز خاك علقمه گرديده معلوم
كه او در كربلا باب‏ الحسين است
چو سقّا بود اما تشنه آب
«بنفسى انت» بر او گفته ارباب

 

«حماسه آفرين كربلا اوست
امير دومين لافتى اوست[10]»

نشد شمشير در دستش بگيرد
عيان سازد همان شير خدا اوست
حريم علقمه در ياد دارد
عزيز حضرت خيرالنساء اوست
بگويد مشك پاره پاره با ما
عطش گويد به عالم باوفا اوست
به وصفش اين كلام آخر بيان‏ است
عموى حضرت صاحب ‏زمان است[11]

 
شعر میلاد حضرت ابالفضل(ع) مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 30 اردیبهشت 1394 ساعت 10:51

گل زهرایی باغ ولایت ، یاس آوردی[6]

صفای بیت خیر الناس خیر الناس آوردی

تعالی الله که امشب یک جهان احساس آوردی

عروس فاطمه بنت اسد عباس آوردی

ز دریا گوهر آوردی ، به گیتی محشر آوردی

ز حیدر حیدر آوردی ، حسین دیگر آوردی

نبی فطرت علی غیرت حسن سیرت حسین سیما

 

به چشم دل نگاهش کن که تفسیر حسین است این

سراپا پای تا سر کلّ تصویر حسین است این

بنازم هیبت عباسی اش شیر حسین است این

دو تیغ ابرویش گوید که شمشیر حسین است این

جهاد و تیغ سرمستش ، جوانمردی است پابستش

علم دلداده ی دستش ، نثار راه حق هستش

نمی بندد دمی چشم از جمال یوسف زهرا

 

ادب را زیب و زین است این مبارک باد میلادش

پناه عالمین است این مبارک باد میلادش

علی را نور عین است این مبارک باد میلادش

علمدار حسین است این مبارک باد میلادش

ملاحت محو گفتارش ، سماحت عکس رخسارش

شجاعت مست پیکارش ، عبادت کلّ رفتارش

جمال چارده معصوم در ماه رخش پیدا

 

گل عباسی است و بوی ختم المرسلین دارد

شهامت ، دست ، بازو از امیرالمؤمنین دارد

ارادت را ، ادب را ، ارث از امّ البنین دارد

بحق دست امیرالمؤمنین در آستین دارد

کرامت سائل کویش ، مروّت آبی از جویش

وفا توصیفی از خویش ، علی چون گُل کند بویش

ببوسد چشم و رخسار و جبین و بازوی او را

 

دل از فرزند زهرا برده چشم نیم باز او

سرافرازان عالم تا قیامت سرفراز او

سروش نینوا دارد نوای دلنواز او

پیام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او

به لب شیر و به کف جانش ، نگه بر روی جانانش

شفاعت عهد و پیمانش ، شهادت عید قربانش

زمام مهد ناز او به دست زینب کبری

 

زهی عزت زهی غیرت زهی اجلال و آقایی

نگردد جمع جز در او علمداری و سقایی

ز دریا تشنه لب آید برون با چشم دریایی

تو گویی آب هم می کرد در چشمش دل آرایی

که ای عباس من آبم ، مرا دریاب بیتابم

که کامی از لبت یابم ، ببین از خجلتت آبم

بریز از لعل لب آبی به قلب آتش دریا

 

بنازم تشنه کامی را که با لبهای خشکیده

به دریا از سرشک دیده ی خود آب بخشیده

درون موج ، تصویر امام خویش را دیده

نه دست از آب شسته از حیاتش چشم پوشیده

ببین رسم اخوت را ، تماشا کن فتوت را

فتوّت را مروّت را ، وفا ایثار غیرت را

که دیده تشنه لب از بحر پا بیرون نهد سقا

 

درود آب بر عباس و بر ایثار و ایمانش

سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش

به خشم بحر توفنده ، به چشم ابر بارنده

که تا هستی است پاینده ، از او دریاست شرمنده

زهی غیرت ، زهی غیرت ، زهی ایمان ، زهی تقوا

 

مگر در عالم هستی دوباره حیدری آید

و یا در این جهان ام البنین دیگری آید

که چون عباس ، ثاراللهیان را رهبری آید

برای کربلا میر شجاعت پروری آید

پدر مدحت گرش گردد ، فلک دور سرش گردد

ملک خاک درش گردد ، ولایت رهبرش گردد

امامت متکی بر او شود در ظهر عاشورا

....

 

زهی هاشم که چون تو در بنی هاشم قمر دارد

امیرالمؤمنین نازد که مثل تو پسر دارد

ز ایثار تو پیش از صبح میلادت خبر دارد

بهشت وحی می نازد که با خود این ثمر دارد

کلامت آیت محکم ، پیامت منجی آدم

حریمت قبله ی عالم ، مزارت کعبه ی «میثم»

جمالت تا صف محشر چراغ روشن دلها[7]

 
شعر میلاد حضرت ابالفضل(ع) مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 30 اردیبهشت 1394 ساعت 10:51

صفحاتامکان به هلال شعبانز نگاه رضوان شده دلرباتر

زتبسم گل زنوای بلبلخبرم رسیده زبهار دیگر

دو پسر عطا شد به دو مام والادو قمر خدا داد به رسول و حیدر

دو یم عنایت دو مه هدایتدو بزرگ آیت دو نکو برادر

صلوات حیدر صلوات احمدصلوات قرآن صلوات داور

به جلال هر دو به جمال هر دوبه کمال هر دو شب و روز و هر دم

 

به زمین اگر چه به سما اگر چهسخن از حسین است و ولادت او

به نگاه دیگر به دو دست حیدربنگر به عباس و ارادت او

به اخّوت او به فتوّت اوبه بزرگی او به سیادت او

به محبّت او به مودّت اوبه شهامت او به رشادت او

به حقیقت او به ولادت اوبه عبادت او به شهادت او

صلوات خالق صلوات مخلوقصلوات عالم صلوات آدم

 

 

ثمر ولایت به ریاض قرآنبه گل و بهاران به شجر مبارک

به سما ستاره کند این اشارهکه طلوع خورشید به سحر مبارک

به سما مبارک به زمین مبارکبه ملک مبارک به بشر مبارک

شب عید عباس به حسین تبریکگل روی فرزند به پدر مبارک

به ادب مبارک به وفا مبارکبه جهاد تبریک به ظفر مبارک

ادب و وفا و ظفر و جهادندهم از او مشرف هم از او مکّرم

 

به کدام مضمون به کدام منطق لب خود گشایم به ثنای عباس

نه دُّر است قابل نه گهر مقابلخجلم که ریزم چه به پای عباس

همه های و هویم که شده هوائی دل بی هوایم به هوای عباس

همه کربلایم زبلای عشقشهمه نینوایم به نوای عباس

به صفای عباس به وفای عباسبه ندای عباس به خدای عباس

که محبتش را که ولایتش راکه مودّتش را ندهم به عالم

 

همه لحظه گوشم پی گفتگویش همه عمر چشمم به خیال رویش

چه شود غباری ببرم زخاکشچه شود که جامی زنم از سبویش

من و خاک کویش من و آب جویش من و های و هویش من و عطر و بویش

به شرار قهرش به نگاه مهرشبه صفای خلقش به خصال و خویش

به جبین و دستش به دو چشم مست شبه بهار حسنش به شکنج مویش

نگهم دهد جان به تمام امکاناگر او نگاهی فکند به من هم

 

هله ای که زیبد زمقام و رفعت به جهان حسین دگرت بخوانم

تو که به زمهری، تو که به زماهی به کدام جرأت قمرت بخوانم

به خدا که زیبد به وفا و عشق وادب و شهامت پدرت بخوانم

لب خود بشویم به گلاب و آنگه به رسول و زهرا پسرت بخوانم

به حسین یاور به حسن برادربه علی فروغ بصرت بخوانم

شرف و ولایت زتو جلوه کرده کمر شجاعت به تو گشته محکم

 

تو علی شمایل تو حسن خصایل تو ابوالفضائل تو گره گشائی

تو جهان فروزی تو به سینه سوزی تو به جسم جانی تو به دل صفائی

تو سپهر غیرت تو امید عترت تو شفیع امّت به صف جزائی

تو بزرگ مردی تو دوای دردی تو محیط مهری تو یم وفائی

تو امیر لشکر تو شهید داورتو عزیز حیدر تو پناه مائی

زتو درد درمان زتو زخم مرهم زتو شعله لاله زتو نار خرّم

 

به خدای منّان به تمام قرآنکه به سینه شوق حرم تو دارم

اگرم که بررو بود آبروئی زصفای خاک قدم تو دارم

چه غم از نشورم چه غم از صراط مچه غم از جحیمم که غم تو دارم

شرف عیان را شرر نهان رابه خدا زلطف و کرم تو دارم

دل آسمانی گهر معانی دم مدح خوانی زدم تو دارم

به ریاض حسنت به بهشت رویت که برون زکویت نروم مسلم

 

به جلال داور به دل پیمبربه نماز زهرا به خلوص حیدر

به حطیم و کعبه به مقام و زمزم به صفا و مروه به منی و مشعر

به حسین و عباس به زهیر و یحیی به حبیب و مسلم به علیِّ اکبر

به سرشک طفلان به فرات خونین به رباب محزون به علیِّ اصغر

اگرم برانی اگرم بخوانینروم از این کو، نروم از این در

به تو سر سپردم به تو دست دادم به تو رو نهادم زتو می زنم دم

 

تو که می بری دل تو که می دهی جان گهی از تبسّم گهی از نگاهت

تو که روز محشر شهدا سراسرببرند حسرت به مقام و جاهت

تو که خلق عالم شده هم گدایت شده هم غلامت شده هم سپاهت

چه شود که منّت به سرم گذاریزغبار کویت زتراب راهت

زکرم بخوانی من بینوا راکه شبی نهم رو سوی بارگاهت

بگشا خدایا ره کربلا راچه به روی عالم چه به روی (میثم)[5]

 
شعر میلاد حضرت ابالفضل(ع) مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 30 اردیبهشت 1394 ساعت 10:50

ای بام صبح، خورشید، ای شب، سحر مبارك

در دامن ستاره، قرص قمر مبارك

بر گلبن ولایت یاس دگر مبارك

طوبی ثمر مبارك، دریا گهر مبارك

میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد

یوسف ز چاه آمد، میر سپاه آمد

شمشیر آل هاشم، شیر حسین و حیدر

 

دریای معرفت را در كف گهر ببینید

بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید

شیر خدا علی را، شیر دگر ببینید

در ماه روی عباس، روی پدر ببینید

روح فتوت است این، جان محبت است این

دریای غیرت است این، سقای عترت است این

دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر

 

گلبوسة ولایت، بر چشم و فرق و دستش

ناخورده شیر، دادند، پیمانة الستش

شد در نگاه اول، وقف حسین هستش

از اشك شوق لبریز، شد جام چشم مستش

از عشق رنگ و بو داشت، در مهد های‌وهو داشت

با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت

ناخورده شیر، گردد، قربانی برادر

 

امّ ‌البنین گرفته، در دست ماهپاره

ای آسمان بیفشان، در مقدمش ستاره

آغوش یار بر او، گردیده گاهواره

گوید هزار نكته، چشمش به یك اشاره

من جان نثار یارم، سر روی دست دارم

این قلب بی‌قرارم، این چشم اشكبارم

از گاهواره روحم، در كربلا زند پر

 

در هر نی وجودم، آوای نی نوایی است

شورم همه حسینی، عشقم همه خدایی است

جانم، تنم، وجودم، دستم، سرم، فدایی است

عالم همه بدانند، عباس كربلایی است

ایثار دین و دینم، زخم است زیب و زینم

مرگ است نور عینم، من عاشق حسینم

كو مرگ تا بگیرم، او را چو روح در بر

 

دریای سرخ غیرت، روح وفاست عباس

خون حسین یعنی، خون خداست عباس

عشاق جان به كف را، فرمان رواست عباس

باب الحوائج خلق، مشكل گشاست عباس

مهر و وفاش عادت، دلداده‌اش عبادت

از لحظة ولادت، تا لحظۀ شهادت

عشق حسین در دل، شور حسین در سر

 

ناخورده شیر مادر، زد ساغر بلا را

در مهد ناز می‌دید، صحرای كربلا را

خوشتر ز شیر نوشید، صهبای سرخ لا را

از لحظۀ ولادت، بشنید این صلا را

تو كشتۀ ولایی، تو عاشق بلایی

عطشان بحر لایی، سقای كربلایی

زیبد كه بوسدت دست، شیر خدا مكرر

 

تا حشر می‌درخشد، در موج بحر، نامت

در عین خشك كامی، دریاست تشنه كامت

حسرت برند عشاق، در حشر بر مقامت

از اولیا درودت، از انبیا سلامت

خون برادر تو، جوشد به پیكر تو

از پای تا سر تو، زهراست مادر تو

بهر شفاعت آرد، دست تو را به محشر

 

ای تشنۀ لب تو، آب حیات، عباس

باب المراد عباس، باب النجات، عباس

گردیده دور قبرت، آب فرات، عباس

خون خدات فرمود، جانم فدات، عباس

خوی حسین خویت، روی حسین رویت

چشم حسین سویت، میثم گدای كویت

لطفت نمی‌گذارد، او را برانی از در[4]

 
شعر میلاد حضرت ابالفضل(ع) مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 30 اردیبهشت 1394 ساعت 10:50

ای از همــه انبیــا درودتای روح ائمــه در وجـودت[2]

عالـم همه بـر در تـو سائلفرزنــد علــی!‌ ابوالفضائل!

شمشیر حسین و شیر حیدرسر تا بـه قدم حسین دیگـر

رخسـار تـو مـاه آل هـاشمخـود میـرسپـاه آل هـاشم

عشق از نفست وضو گرفتهخـون از رخـت آبرو گرفته

اوصـاف تو بهترین عبادتهر روز تـو را شـب ولادت

پاینده ز توست تـا قیـامتتوحیـد و نبـوت و امـامت

ایثـار، چـراغ مکتـب تـودانش زده بوسه بر لب تو

شد علم ز دور شیرخواریبا شیر بـه سینۀ تو جاری

تو علم پدر بـه سینه داریتا عرش خـدا زمینه داری

ای دست علی در آستینتآیینــۀ کبــریــا جبینـت

تـو تشنه و آب را حیـاتیمصبـاح سفینةالنجـاتی

ای قلب حسین حـائر تـوزهرا شب جمعه زائـر تـو

فرزند دو فاطمه اباالفضل نازد به تو علقمه اباالفضل

تـــو آیــنۀ خـــدانمـــاییتــو پشـت ولــی کبریایــی

عالــم همــه یــادوارۀ تــوهــر روز بــود هــزارۀ تــو

مدح تو کنـد امام سجّاداین قدر و شرف مبـارکت باد

پـرواز تـو در همــه زمان‌هابا خیـل مـلک در آسمـان‌ها

توحیــد، تمــام سیــرت توسرمشـق همـه بصیـرت تو

وقتـی کـه میـان آب بودیلبخند به تشنگـی گشـودی

دریـا بـه وفـات آفرین گفتدر وصف تو آب، این‌چنین گفت

حقـا کـه تـو نجــل بوترابیلـب‌تشنـۀ تشنگــی در آبی

دریا ز غمت به پیچ و تاب استداغ لب تـو به قلب آب است

تنهــا نــه ز آب درگـذشتییک لحظه ز جان و سر گذشتی

دست و سر و چشم تو فدا شدتقـدیم بــه حجـت خـدا شد

ای ســورۀ آیــه‌آیــۀ نــوروی صحن و سرات، قبلۀ طور

دست همگـان بـه دامـن توقــرآن ورق‌ورق تــن تــو

میراث شجاعتت زحیدرارث ادبـت بـــود ز مـــادر

دنیا بـه هـزار رنگ و نیرنگبگـرفت ز حیلـه راه تو تنگ

آورد خــط امـــان بــرایتکز جان جهـان کنـد جدایت

او را ز درت بـه خشم راندیدر یاری دوست جان فشاندی

پیوستـه حسین را تـو دستیتا حشـر بـر او بــرادر استی

هرچند که هستی‌ات فدا شددست و سرت از بدن جدا شد

روزی کـه امـام عصـر آیـدبـر خلــق، ره فـرج گشـاید

می‌بینمت ای حسین را یـارآن روز تویـی بر او علمـدار

آن روز تـو بـا لوای نصریصاحب علم امـام عصـری

"میثم"به ثنات خو گرفتهاز خــاک تـو آبـرو گرفته[3]

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:54

آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره

مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره

مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره

مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره

قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن

خانۀمـولاشدهازطلعتعباس، روشن

 

چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی

شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی

بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی

ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی

چشم شو تا بنگری آیینۀحق‌الیقینرا

شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را

 

فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی

مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی

سـورۀانـافتحنـارابهیـنتفسیرزادی

لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی

شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این

فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این

 

روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش

سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش

کیست این ریحانه‌ الحیدر کـه زهرای بتولش

کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟

نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است

حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است

 

اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش

ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش

لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش

از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش

شأن او شأن امامت دست او دست کرامت

سایۀقـدشقیامتتاقیامتراست‌قامت

 

جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش

بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش

گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش

دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش

بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!

هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!

 

ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی

دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی

نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی

بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی

تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی

شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی

 

بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت

چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت

بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت

کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟

ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو

خضر با آب حیاتش تشنۀسقاییتو

 

آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی

غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی

بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی

مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی

ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو

بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو

 

تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت

بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت

بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت

آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت

سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو

شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو

 

دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی

جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی

از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی

بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی

کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت

وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت

 

ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت

ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت

یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت

سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت

این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی

نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی

*******************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:53

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀیاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی

 

قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

 

تو خیل هاشمیان را ستارۀسحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد

 

تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀعلیروید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

 

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»

 

تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

 

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀتو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀتو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀتو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀتو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ«اِنْ قَطعتُمـوا» داری

 

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت

 

تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

 

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌ و چشم و سرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!

 

سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم»

*****************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/حسن لطفی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

جمعمان جمع كه تا نقش خیالی بزنیم

كوچه باغی برویم و پر و بالی بزنیم

پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنیم

جمعمان جمع بیایید كه فالی بزنیم

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

 

بگذارید از این فاصله بویی بكشیم

درِ خُم را بگشاییم و سبویی بكشیم

تیغ ابروی كجش را به گلویی بكشیم

صد و سی و سه نفس نعره ی هویی بكشیم

از دلِ ما چه به جا مانده؟ كه غارت كرده

پسر سوم زهراست قیامت كرده

 

ماه و خورشید دو حیران و دو سرگردانند

سال ها دل سرِ این طایفه می گردانند

بال در بال فرشته غزلی می خوانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

آمده تا ز علی تیغ دو دَم را گیرد

قد برافرازد و بر دوش علم را گیرد

 

جمع مِهر و غضب و جذبه و زیبایی را

در تو دیدیم مسیحایی و موسایی را

محشری كن كه ببینند دل آرایی را

برده ای ارث از این سلسله آقایی را

حق بده مات شود چشم، تماشا داری

هر چه خوبان همه دارند تو یك جا داری

 

آسمان پیش قدم هات به حیرت افتاد

كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد

موج برخاست و از آن همه هیبت افتاد

كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد

این علی هست خودش هست جنابش آمد

خوش به حال دلِ زینب كه ركابش آمد

 

تشنه خاكیم و ترك خورده ولی دریا تو

شوره زاری همه با ماست وَ باران با تو

و نوشتیم كه یا هیچ پناهی یا تو

دلمان قُرص بُوَد، قُرص چرا؟ زیرا تو

بعد مرگم به هوای حرمت پر گیرم

من كفن پاره كفن زندگی از سر گیرم

 

رگِ پیشانی تو تا كه تَوَرم می كرد

لشگر انگار كه با مرگ تكلم می كرد

دست و پا را نه فقط راهِ نفس گم می كرد

بیرقت در وسط دشت تلاطم می كرد

تو سلیمانی و تختت وسط میدان است

چقدر سر ز سرِ تیغ تو سرگردان است

 

می كشی تا وسط معركه ها طوفان را

بند آورده نگاهت نفس میدان را

تا كه ارباب بگیرد به سرت قرآن را

می درد نعره ی تو زَهره ی سرداران را

شورِ آن قله كه آتش فوران كرد تویی

آن كماندار كه ابروش كمان كرد تویی

 

سایه بان دلِ زینب دلِ ما هم با توست

حاجتی گر چه نگفتیم فراهم با توست

ماهِ شب های محرم تویی و دم با توست

ای علمدارِ ادب شور محرم با توست

دستِ ما نیست كه در پای غمت می گرییم

لطف زهراست كه زیر علمت می گرییم

*******************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/رضا دین پرور مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

نمک چشم تو دریای طلب می طلبد

وصف لعل دهنت باغ رطب می طلبد

از غباری که نشسته به لب پُر تَرکم

می شود گفت قدمهای تو لب می طلبد

روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه

اصلاً ای ماه سرودن ز تو شب می طلبد

به خضوعی که خدا در نظرت ریخته است

درک آغوش نگاه تو ادب می طلبد

سخت کرده تب شوق لب تو کار مرا

جگری نیست که بر دوش کشد بار مرا

 

چه کسی برده در این حاشیه چشمانت را

منکرم نقش زن ناشی چشمانت را

می توانند ملائک بگذارند مگر

آخرین قیمت نقاشی چشمانت را

می کشد با نظر ام بنین جبرائیل

طرح فیروزه ای کاشی چشمانت را

کار و بارش به سر میکده ها افتاده

دیده هر کس که نمک پاشی چشمانت را

آدم از بادۀچشمتوهوسمیافتد

تو اگر جام دهی میکده پس می افتد

 

آمده ام می بزنم مست کنم هو بکشم

جای این چشم که داری دو سه آهو بکشم

مانده ام بر افق ساحل این اقیانوس

عرش را طاق زنم یا خم ابرو بکشم

تا نبینند چه بالاست قد تو باید

آخرین قلۀخودراسرزانوبکشم

می شود دست کشید و علمت را ساقی

می شود مشک به فرمایش بازو بکشم

نیمۀگمشدۀحضرتاربابآمد

شیر دشمن شکن حضرت ارباب آمد

 

دور عاشق کشیت دور تناوب شده است

قلب یک عده به دست تو تصاحب شده است

قبله انگار به سمت قدمت مایل شد

قبله سمت تو اگر کج بشود خب شده است

قامت و قد و قیام تو قیامت کرده

جنگ و دعوا سر این چند تناسب شده است

آن قدر فتنه به پا کرده نگاه تو به عرش

که زمین گفت در این شعر تقلب شده است

لرزه انداخته عشق تو به اعماق زمین

مرحبا بر تو و بر مادر تو ام بنین

 

قطره تا وصل به دریای تو شد دریا شد

آسمان چشم به چشم تو که شد سر پا شد

تو خودت جای خودت، صورت دلباخته هات

ماه زیبای شب چهارده دنیا شد

هوس جرعۀآبیکهبهیادتبزنیم

توشۀآخرتیازسحرفرداشد

باز شد روزه یمان تا همه گفتند حسین

ذکر این قوم «علی ذکرکَ اَفطرنا» شد

آخرین جمله که گفتند بگویم دلی است

هر کسی عبد حسین است ابوفاضلی است

 

باده ای دست من افتاد و مرا داد به باد

از سرم خواب و خوراک و تب دنیا افتاد

می که از دست تو می ریخت به شیرین می زد

گندم گونۀتومزۀحلوامیداد

واقعاً سخت دو چشمم به نگاهت گره خورد

گاه خوب است شود پنجره هم از فولاد

روی لب های تو لبخند رضا یعنی که

دل عشاق تو را کرده همین گوهرشاد

نیست کم قدر تر از تذکرۀکرب و بلا

مشهدی را که علمدار کند هدیه به ما

*****************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/علی کفشگر مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

مائیم و دل و دست و پناه تو اباالفضل

در حسرت یک جرعه نگاه تو اباالفضل

عالم همه بند است به آن گوشه ی چشمت

محشر به همان طَرفِ کلاه تو اباالفضل

دیریست که سینه زن بین الحرمین ایم

زیر عَلَم سبز و سیاه تو اباالفضل

در لحن عراقی و حجازی تو غرق ایم

مدهوشِ رجز های سه گاه تو اباالفضل

دل می بَرَد و می بَرَد و می بَرَد از ما

لبخندی از آن روی چو ماه تو اباالفضل

روزی اگَرَت از عطش و عشق بپرسند

دستان بریده ست گواه تو اباالفضل

ما تشنه ی آب ایم از آن مشک سیاهت

مست نگه گاه به گاه تو اباالفضل

با لشکری از اشک به پابوس تو آئیم

مائیم شهیدان سپاه تو اباالفضل

آن قدر بلند است به تکرار ملائک

در نزد خدا عزّت و جاه تو اباالفضل

تو چشم به راهی که ز در فاطمه آید

ما نیز بدان چشم به راه تو اباالفضل

****************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/امیرحسین وطن دوست مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

می آید از بهشت خبرها یكی یكی

امشب گشوده شد همه درها یكی یكی

وقتی علی دوباره قدم می زند به خاك

مبهوت می شوند نظرها یكی یكی

بالا بلندی آمده و پیش قامتش

خم می شوند كوه و كمرها یكی یكی

تنها خلیل نیست كه یعقوب هم رسید

قربانیش كنند پسرها یكی یكی

یك قوم از جمالش و یك قوم از جلال

دل نَه كه می درند جگرها یكی یكی

خورشیدی از قبیله ی هاشم دمیده تا

حیران كُنَد نگاه قمرها یكی یكی

نامش حماسه را به غزل بند می زند

اُمّ البنین به فاطمه لبخند می زند

 

ای جامع جمیع نشانیِّ مرتضی

عباس نَه تمام جوانیِّ مرتضی

گیسوی توست رشته ی جان امیر عشق

ابروی توست طاق كمانیِّ مرتضی

وقت ركوع می رسد از دستهای تو

بر دست ما عقیق یمانیِّ مرتضی

با تو گدا میان مدینه نیافتم

ای سفره دار سفره ی خوانیِّ مرتضی

وقت نبرد بازوی تو ارث برده است

حال و هوای ضربه ی آنیِّ مرتضی

زینب به روی خاك محال است پا نهد

جز با ركاب حضرت ثانیِّ كربلا

توحید، رستگاریِ از تو شنفتن است

آموزش نبرد فقط از تو گفتن است

 

باید برای فرش تو شهپر بیاورند

باید برای عرض ادب سر بیاورند

باید برای وصف تو از بین واژه ها

هنگام رزم واژه ی حیدر بیاورند

خاك زمین تحمل جولان تو نداشت

باید هزار عرصه ی محشر بیاورند

باید فقط به خاطر تفریح تیغ تو

هر قدر می شود صف لشگر بیاورند

قدری رجز بخوان كه همان اول نبرد

جنگاوران به پای تو خنجر بیاورند

باید میان خیل سیاهی لشگرت

صدها سپاه مالك اشتر بیاورند

شب را اشاره ی تو به زنجیر می كشد

حتی خدا برای تو تكبیر می كشد

 

ما را دلی ست بس كه خراباتی شماست

از آب و خاك صحن سماواتیِ شماست

این اشك چشم را به امیری نمی دهم

این قطره قطره ها همه سوغاتی شماست

مردم مرا به چشم غلامیت دیده اند

این ها هم از عنایت ساداتی شماست

شاید شبی به كوچه ی ما هم گذر كنی

با سر رسیده ایم كه خیراتی شماست

دست مرا به پای غمت بسته علقمه

دستم بگیر حضرت بی دستِ علقمه

********************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای

نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای

بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای

کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای

هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای

بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است

پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

 

این پسر دست علی دست علی دست خداست

این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست

این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست

این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست

این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست

این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه

این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

 

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست

روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست

هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست

وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست

ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست

بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس

در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

 

کیست عباس آن که وجه‌ الله محو روی اوست

آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست

غـرق گل از بوسـۀدستخدابازویاوست

ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست

نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست

آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه

لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

 

آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین!

دیــدن رخســار او، تکــرار دیــدار حسین!

از شـب میــلاد بـودش دل، گرفتار حسین!

نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین!

با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین!

حامـی و سـردار و سقّـا و علمــدار حسین!

با وجود آن که خود مظلوم ظالم‌سوز بود

مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود

 

مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش

حیــدر کـرّار می‌خوانــد حسیـن دیگـرش

عمّـۀســاداتمــی‌بالدکـهباشدخواهرش

ایستـاده بـا ادب حتّـی ادب در محضـرش

آفـرینش تـا قیــامت تشنــه‌کام ساغرش

حاجت کونین جوشیده است از خاک درش

در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است

کم مخـواه از او کـه او بـاب المراد عالم است

 

او کـه بــا مــاه جمـالش عالم‌آرایـی کند

او که بر خاکش سرافرازی جبین‌سایی کند

او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند

او کـه بـر خیـل شهیـدان نیـز آقایی کند

آل عصمت را ز اشـک دیـده سقـایی کند

خون خـود را وقف بر گل‌های زهرایی کند

جسم‌ و جان و چشم و دست ‌و سر دهد در راه‌ دین

گـل کنـد تقدیـم ثـارالله از زخـم جبین

 

اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته

هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته

همچو شمعی در شـرار دل سراپا سوخته

آب گشتــه در میــان آب و تنها سوخته

مشک هم از اشک آن لبْتشنه‌سقا سوخته

مثـل تصویــرِ لــبِ فــرزند زهرا سوخته

اشک صد ایّوب می‌جوشد به یاد صبر او

تـا قیـامت آب مـی‌گردد به دور قبر او

 

ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهل‌بیت!

ای علــی را شیــر غران در کنام اهل‌بیت

ای بــه رخسـارت تجـلاّی تمـام اهل‌بیت

ای مقامت در صـف محشـر مقام اهل‌بیت

هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل‌بیت

هم بـه شمشیـرت نوشته انتقام اهل‌بیت

می‌رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی

بـاز، بازآیـی و بـر مهـدی علمداری کنی

 

تشنه‌ای و چشم ما دریا به پایت ریخته

دل رویِ دل در حـریم با صفایت ریخته

فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته

همچو باران استجـابت از دعایت ریخته

اشـک ثـارالله روی دست‌هـایت ریخته

بال حورالعیـن رویِ پای گدایت ریخته

جوشد از خاک درت اشک مناجات همه

بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه

 

مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است

زخم‌هـای پیکـرت آیـات قـرآن مـن است

پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است

با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است

ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است

دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است

نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام

هر که هستم یا ابوفاضـل ثناگوی توام

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/یوسف رحیمی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

باید حسین دم بزند از فضائلت

وقتی حسینی است تمام خصائلت

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بی کرانی اوصاف کاملت

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست

آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

در آستانه تو گدایی بهانه است

دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

با زورق شکستة دل سال های سال

پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

 

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت

الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

هم چشمهای روشنت آئینة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط

وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم

تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست

فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

فرماندة سپاهی و آب آور حسین

ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

 

بی شک تو صبح روشن شبهای تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبة چشم تو ماه را

بی‌خود که نیست تو قمر این عشیره ای

عصمت دخیل تار عبای تو از ازل

جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای

قدر تو را کسی نشناسد در این مقام

وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بیرق تو دستگیره ای

چشم امید عالم و آدم به دست توست

باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

 

فردوس دل همیشه اسیر خیال توست

حتی نگاه آینه محو جمال توست

تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی

این آب نیست زمزمه های زلال توست

ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر

تنها بیان مختصری از کمال توست

در محضر امام تو تسلیم محضی و

والاترین خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه می خورند

فردا تمام عرش خدا زیر بال توست

باب الحوائجی و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمه روحی لک الفدا

ای آرزوی فاطمه روحی لک الفدا

 

ای آفتاب روشن شبهای علقمه

سرو رشید خوش قد و بالای علقمه

داده ست مشک تشنة تو آب را بها

ای آبروی آب، مسیحای عقلمه

وقتی که چند موج علیل شریعه را

کرده ست خاک پای تو دریای علقمه

لب تشنة زیارت لبهات مانده است

آری نگفته ای به تمنای علقمه

امروز دستهای تو افتاد روی خاک

تا پا بگیرد از دل صحرای علقمه

با وعده های مادرت آسوده خاطریم

چشم امید ماست به فردای علقمه

این عطر یاس حضرت زهراست می وزد

از سمت کربلای تو ، سقای علقمه

شبهای جمعه نالة محزون مادری

می آید از حوالی دریای علقمه

ام البنین و فاطمه با قامتی کمان

اینجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

******************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/مهدی نظری مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

سر سجاده دل وقت نماز است هنوز

بهترین لطف دعا راز و نیاز است هنوز

عاشقیّ من و ارباب چو راز است هنوز

این در خانه عشق است که باز است هنوز

پس بیا عاشق جود و کرم یار شویم

همگی مست می ناب علمدار شویم

 

به روی دست علی ماه هویدا شده است

این قمر آینه هیبت بابا شده است

به رخش شمس خدا محو تماشا شده است

در دل زینب و ارباب چه غوغا شده است

گفت ارباب به زینب قمرم می آید

دلت آسوده که سردار حرم می آید

 

ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد

بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد

حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد

ماه و خورشید در این ثانیه دیدن دارد

شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت

گل بوسه به روی بازوی سقا انداخت

 

جامه ای دوخته مادر، چه به او می آید

واژه یاس معطر چه به او می اید

رفته بر شانه حیدر چه به او می آید

نام فرمانده لشگر چه به او می آید

آمده درس ادب را به جهان باب کند

زَهرۀ دشمن خود را به رجز آب کند

 

حلقۀدارجنونبرسرگیسودارد

بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد

بازوانش چو علی قدرت و نیرو دارد

چون که یا فاطمه را نقش به بازو دارد

روی پیشانی خود نور ولایت دارد

یل مولاست که این گونه شجاعت دارد

 

ساقی از دست خودت جام می ناب بده

تیغ بردار و کمی پیش پدر تاب بده

خواب راحت به دل و دیده بی خواب بده

قوت قلب تو به زینب و ارباب بده

عجبی نیست تو را قبله حاجات کنند

هاشمیون همه شان برتو مباهات کنند

 

آمدی تا بشوی در همه جا یار حسین

لحظه لحظه بشوی محرم اسرار حسین

قبل اکبر تو شدی یوسف بازار حسین

تو فقط گشته ای عباس علمدار حسین

پا بکوبی همه عرض و سما می لرزند

تو چه کردی که همه از غضبت می ترسند

 

در سیاهی زمین روی چو ماهت کافی ست

تا که واللیل شود موی سیاهت کافی ست

علی اکبر که بَرت هست سپاهت کافی ست

تیغ بگذار زمین نیمه نگاهت کافی ست

برق چشمت بکند کار دو صد خنجر را

آمدی زنده کنی واژه یا حیدر را

 

با غلامی شما بوده که عزت داریم

از شما درس وفاداری و غیرت داریم

هر چه داریم ازین گوشه چشمت داریم

دور ایوان شما میل زیارت داریم

ما که عمری ست گرفتار گرفتار توایم

کاش یک روز ببنیم که زوار توایم

 

جان عالم بشود کاش فدای دستت

پادشاه است به والله گدای دستت

باب حاجات شده نام عطای دستت

روضه ها خوانده ام ای یار برای دستت

روز محشر که شود دست تو نزد زهراست

دست تو روز قیامت که شود شافع ماست

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 4

 

 

 

 

نظرسنجی سایت

آیا از به روز رسانی سایت راضی هستید؟
 

تبلیغات کنارصفحه ویژه

 

 

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

http://yas135.com/fa/images/banners/yas135.ir_a42.jpg

http://basijmadahan.ir/sites/default/files/node_images/hosiniye_shohada_basij.jpg

اوقات شرعی



تقویم شمسی

دریافت کد حمایت

لبیلبیلب

اعضا : 1083
محتوا : 8500
بازدیدکنندگان : 10196895
ما 189 مهمان آنلاین داریم