ولادت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:54

آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره

مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره

مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره

مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره

قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن

خانۀمـولاشدهازطلعتعباس، روشن

 

چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی

شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی

بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی

ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی

چشم شو تا بنگری آیینۀحق‌الیقینرا

شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را

 

فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی

مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی

سـورۀانـافتحنـارابهیـنتفسیرزادی

لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی

شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این

فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این

 

روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش

سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش

کیست این ریحانه‌ الحیدر کـه زهرای بتولش

کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟

نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است

حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است

 

اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش

ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش

لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش

از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش

شأن او شأن امامت دست او دست کرامت

سایۀقـدشقیامتتاقیامتراست‌قامت

 

جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش

بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش

گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش

دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش

بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!

هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!

 

ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی

دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی

نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی

بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی

تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی

شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی

 

بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت

چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت

بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت

کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟

ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو

خضر با آب حیاتش تشنۀسقاییتو

 

آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی

غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی

بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی

مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی

ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو

بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو

 

تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت

بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت

بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت

آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت

سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو

شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو

 

دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی

جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی

از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی

بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی

کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت

وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت

 

ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت

ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت

یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت

سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت

این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی

نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی

*******************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:53

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀیاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی

 

قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

 

تو خیل هاشمیان را ستارۀسحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد

 

تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀعلیروید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

 

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»

 

تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

 

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀتو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀتو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀتو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀتو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ«اِنْ قَطعتُمـوا» داری

 

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت

 

تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

 

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌ و چشم و سرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!

 

سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم»

*****************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/حسن لطفی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

جمعمان جمع كه تا نقش خیالی بزنیم

كوچه باغی برویم و پر و بالی بزنیم

پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنیم

جمعمان جمع بیایید كه فالی بزنیم

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

 

بگذارید از این فاصله بویی بكشیم

درِ خُم را بگشاییم و سبویی بكشیم

تیغ ابروی كجش را به گلویی بكشیم

صد و سی و سه نفس نعره ی هویی بكشیم

از دلِ ما چه به جا مانده؟ كه غارت كرده

پسر سوم زهراست قیامت كرده

 

ماه و خورشید دو حیران و دو سرگردانند

سال ها دل سرِ این طایفه می گردانند

بال در بال فرشته غزلی می خوانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

آمده تا ز علی تیغ دو دَم را گیرد

قد برافرازد و بر دوش علم را گیرد

 

جمع مِهر و غضب و جذبه و زیبایی را

در تو دیدیم مسیحایی و موسایی را

محشری كن كه ببینند دل آرایی را

برده ای ارث از این سلسله آقایی را

حق بده مات شود چشم، تماشا داری

هر چه خوبان همه دارند تو یك جا داری

 

آسمان پیش قدم هات به حیرت افتاد

كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد

موج برخاست و از آن همه هیبت افتاد

كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد

این علی هست خودش هست جنابش آمد

خوش به حال دلِ زینب كه ركابش آمد

 

تشنه خاكیم و ترك خورده ولی دریا تو

شوره زاری همه با ماست وَ باران با تو

و نوشتیم كه یا هیچ پناهی یا تو

دلمان قُرص بُوَد، قُرص چرا؟ زیرا تو

بعد مرگم به هوای حرمت پر گیرم

من كفن پاره كفن زندگی از سر گیرم

 

رگِ پیشانی تو تا كه تَوَرم می كرد

لشگر انگار كه با مرگ تكلم می كرد

دست و پا را نه فقط راهِ نفس گم می كرد

بیرقت در وسط دشت تلاطم می كرد

تو سلیمانی و تختت وسط میدان است

چقدر سر ز سرِ تیغ تو سرگردان است

 

می كشی تا وسط معركه ها طوفان را

بند آورده نگاهت نفس میدان را

تا كه ارباب بگیرد به سرت قرآن را

می درد نعره ی تو زَهره ی سرداران را

شورِ آن قله كه آتش فوران كرد تویی

آن كماندار كه ابروش كمان كرد تویی

 

سایه بان دلِ زینب دلِ ما هم با توست

حاجتی گر چه نگفتیم فراهم با توست

ماهِ شب های محرم تویی و دم با توست

ای علمدارِ ادب شور محرم با توست

دستِ ما نیست كه در پای غمت می گرییم

لطف زهراست كه زیر علمت می گرییم

*******************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/رضا دین پرور مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

نمک چشم تو دریای طلب می طلبد

وصف لعل دهنت باغ رطب می طلبد

از غباری که نشسته به لب پُر تَرکم

می شود گفت قدمهای تو لب می طلبد

روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه

اصلاً ای ماه سرودن ز تو شب می طلبد

به خضوعی که خدا در نظرت ریخته است

درک آغوش نگاه تو ادب می طلبد

سخت کرده تب شوق لب تو کار مرا

جگری نیست که بر دوش کشد بار مرا

 

چه کسی برده در این حاشیه چشمانت را

منکرم نقش زن ناشی چشمانت را

می توانند ملائک بگذارند مگر

آخرین قیمت نقاشی چشمانت را

می کشد با نظر ام بنین جبرائیل

طرح فیروزه ای کاشی چشمانت را

کار و بارش به سر میکده ها افتاده

دیده هر کس که نمک پاشی چشمانت را

آدم از بادۀچشمتوهوسمیافتد

تو اگر جام دهی میکده پس می افتد

 

آمده ام می بزنم مست کنم هو بکشم

جای این چشم که داری دو سه آهو بکشم

مانده ام بر افق ساحل این اقیانوس

عرش را طاق زنم یا خم ابرو بکشم

تا نبینند چه بالاست قد تو باید

آخرین قلۀخودراسرزانوبکشم

می شود دست کشید و علمت را ساقی

می شود مشک به فرمایش بازو بکشم

نیمۀگمشدۀحضرتاربابآمد

شیر دشمن شکن حضرت ارباب آمد

 

دور عاشق کشیت دور تناوب شده است

قلب یک عده به دست تو تصاحب شده است

قبله انگار به سمت قدمت مایل شد

قبله سمت تو اگر کج بشود خب شده است

قامت و قد و قیام تو قیامت کرده

جنگ و دعوا سر این چند تناسب شده است

آن قدر فتنه به پا کرده نگاه تو به عرش

که زمین گفت در این شعر تقلب شده است

لرزه انداخته عشق تو به اعماق زمین

مرحبا بر تو و بر مادر تو ام بنین

 

قطره تا وصل به دریای تو شد دریا شد

آسمان چشم به چشم تو که شد سر پا شد

تو خودت جای خودت، صورت دلباخته هات

ماه زیبای شب چهارده دنیا شد

هوس جرعۀآبیکهبهیادتبزنیم

توشۀآخرتیازسحرفرداشد

باز شد روزه یمان تا همه گفتند حسین

ذکر این قوم «علی ذکرکَ اَفطرنا» شد

آخرین جمله که گفتند بگویم دلی است

هر کسی عبد حسین است ابوفاضلی است

 

باده ای دست من افتاد و مرا داد به باد

از سرم خواب و خوراک و تب دنیا افتاد

می که از دست تو می ریخت به شیرین می زد

گندم گونۀتومزۀحلوامیداد

واقعاً سخت دو چشمم به نگاهت گره خورد

گاه خوب است شود پنجره هم از فولاد

روی لب های تو لبخند رضا یعنی که

دل عشاق تو را کرده همین گوهرشاد

نیست کم قدر تر از تذکرۀکرب و بلا

مشهدی را که علمدار کند هدیه به ما

*****************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/علی کفشگر مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

مائیم و دل و دست و پناه تو اباالفضل

در حسرت یک جرعه نگاه تو اباالفضل

عالم همه بند است به آن گوشه ی چشمت

محشر به همان طَرفِ کلاه تو اباالفضل

دیریست که سینه زن بین الحرمین ایم

زیر عَلَم سبز و سیاه تو اباالفضل

در لحن عراقی و حجازی تو غرق ایم

مدهوشِ رجز های سه گاه تو اباالفضل

دل می بَرَد و می بَرَد و می بَرَد از ما

لبخندی از آن روی چو ماه تو اباالفضل

روزی اگَرَت از عطش و عشق بپرسند

دستان بریده ست گواه تو اباالفضل

ما تشنه ی آب ایم از آن مشک سیاهت

مست نگه گاه به گاه تو اباالفضل

با لشکری از اشک به پابوس تو آئیم

مائیم شهیدان سپاه تو اباالفضل

آن قدر بلند است به تکرار ملائک

در نزد خدا عزّت و جاه تو اباالفضل

تو چشم به راهی که ز در فاطمه آید

ما نیز بدان چشم به راه تو اباالفضل

****************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/امیرحسین وطن دوست مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:47

می آید از بهشت خبرها یكی یكی

امشب گشوده شد همه درها یكی یكی

وقتی علی دوباره قدم می زند به خاك

مبهوت می شوند نظرها یكی یكی

بالا بلندی آمده و پیش قامتش

خم می شوند كوه و كمرها یكی یكی

تنها خلیل نیست كه یعقوب هم رسید

قربانیش كنند پسرها یكی یكی

یك قوم از جمالش و یك قوم از جلال

دل نَه كه می درند جگرها یكی یكی

خورشیدی از قبیله ی هاشم دمیده تا

حیران كُنَد نگاه قمرها یكی یكی

نامش حماسه را به غزل بند می زند

اُمّ البنین به فاطمه لبخند می زند

 

ای جامع جمیع نشانیِّ مرتضی

عباس نَه تمام جوانیِّ مرتضی

گیسوی توست رشته ی جان امیر عشق

ابروی توست طاق كمانیِّ مرتضی

وقت ركوع می رسد از دستهای تو

بر دست ما عقیق یمانیِّ مرتضی

با تو گدا میان مدینه نیافتم

ای سفره دار سفره ی خوانیِّ مرتضی

وقت نبرد بازوی تو ارث برده است

حال و هوای ضربه ی آنیِّ مرتضی

زینب به روی خاك محال است پا نهد

جز با ركاب حضرت ثانیِّ كربلا

توحید، رستگاریِ از تو شنفتن است

آموزش نبرد فقط از تو گفتن است

 

باید برای فرش تو شهپر بیاورند

باید برای عرض ادب سر بیاورند

باید برای وصف تو از بین واژه ها

هنگام رزم واژه ی حیدر بیاورند

خاك زمین تحمل جولان تو نداشت

باید هزار عرصه ی محشر بیاورند

باید فقط به خاطر تفریح تیغ تو

هر قدر می شود صف لشگر بیاورند

قدری رجز بخوان كه همان اول نبرد

جنگاوران به پای تو خنجر بیاورند

باید میان خیل سیاهی لشگرت

صدها سپاه مالك اشتر بیاورند

شب را اشاره ی تو به زنجیر می كشد

حتی خدا برای تو تكبیر می كشد

 

ما را دلی ست بس كه خراباتی شماست

از آب و خاك صحن سماواتیِ شماست

این اشك چشم را به امیری نمی دهم

این قطره قطره ها همه سوغاتی شماست

مردم مرا به چشم غلامیت دیده اند

این ها هم از عنایت ساداتی شماست

شاید شبی به كوچه ی ما هم گذر كنی

با سر رسیده ایم كه خیراتی شماست

دست مرا به پای غمت بسته علقمه

دستم بگیر حضرت بی دستِ علقمه

********************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای

نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای

بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای

کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای

هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای

بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است

پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

 

این پسر دست علی دست علی دست خداست

این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست

این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست

این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست

این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست

این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه

این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

 

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست

روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست

هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست

وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست

ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست

بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس

در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

 

کیست عباس آن که وجه‌ الله محو روی اوست

آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست

غـرق گل از بوسـۀدستخدابازویاوست

ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست

نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست

آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه

لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

 

آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین!

دیــدن رخســار او، تکــرار دیــدار حسین!

از شـب میــلاد بـودش دل، گرفتار حسین!

نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین!

با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین!

حامـی و سـردار و سقّـا و علمــدار حسین!

با وجود آن که خود مظلوم ظالم‌سوز بود

مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود

 

مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش

حیــدر کـرّار می‌خوانــد حسیـن دیگـرش

عمّـۀســاداتمــی‌بالدکـهباشدخواهرش

ایستـاده بـا ادب حتّـی ادب در محضـرش

آفـرینش تـا قیــامت تشنــه‌کام ساغرش

حاجت کونین جوشیده است از خاک درش

در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است

کم مخـواه از او کـه او بـاب المراد عالم است

 

او کـه بــا مــاه جمـالش عالم‌آرایـی کند

او که بر خاکش سرافرازی جبین‌سایی کند

او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند

او کـه بـر خیـل شهیـدان نیـز آقایی کند

آل عصمت را ز اشـک دیـده سقـایی کند

خون خـود را وقف بر گل‌های زهرایی کند

جسم‌ و جان و چشم و دست ‌و سر دهد در راه‌ دین

گـل کنـد تقدیـم ثـارالله از زخـم جبین

 

اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته

هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته

همچو شمعی در شـرار دل سراپا سوخته

آب گشتــه در میــان آب و تنها سوخته

مشک هم از اشک آن لبْتشنه‌سقا سوخته

مثـل تصویــرِ لــبِ فــرزند زهرا سوخته

اشک صد ایّوب می‌جوشد به یاد صبر او

تـا قیـامت آب مـی‌گردد به دور قبر او

 

ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهل‌بیت!

ای علــی را شیــر غران در کنام اهل‌بیت

ای بــه رخسـارت تجـلاّی تمـام اهل‌بیت

ای مقامت در صـف محشـر مقام اهل‌بیت

هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل‌بیت

هم بـه شمشیـرت نوشته انتقام اهل‌بیت

می‌رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی

بـاز، بازآیـی و بـر مهـدی علمداری کنی

 

تشنه‌ای و چشم ما دریا به پایت ریخته

دل رویِ دل در حـریم با صفایت ریخته

فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته

همچو باران استجـابت از دعایت ریخته

اشـک ثـارالله روی دست‌هـایت ریخته

بال حورالعیـن رویِ پای گدایت ریخته

جوشد از خاک درت اشک مناجات همه

بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه

 

مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است

زخم‌هـای پیکـرت آیـات قـرآن مـن است

پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است

با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است

ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است

دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است

نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام

هر که هستم یا ابوفاضـل ثناگوی توام

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/یوسف رحیمی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

باید حسین دم بزند از فضائلت

وقتی حسینی است تمام خصائلت

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بی کرانی اوصاف کاملت

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست

آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

در آستانه تو گدایی بهانه است

دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

با زورق شکستة دل سال های سال

پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

 

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت

الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

هم چشمهای روشنت آئینة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط

وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم

تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست

فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

فرماندة سپاهی و آب آور حسین

ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

 

بی شک تو صبح روشن شبهای تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبة چشم تو ماه را

بی‌خود که نیست تو قمر این عشیره ای

عصمت دخیل تار عبای تو از ازل

جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای

قدر تو را کسی نشناسد در این مقام

وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بیرق تو دستگیره ای

چشم امید عالم و آدم به دست توست

باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

 

فردوس دل همیشه اسیر خیال توست

حتی نگاه آینه محو جمال توست

تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی

این آب نیست زمزمه های زلال توست

ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر

تنها بیان مختصری از کمال توست

در محضر امام تو تسلیم محضی و

والاترین خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه می خورند

فردا تمام عرش خدا زیر بال توست

باب الحوائجی و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمه روحی لک الفدا

ای آرزوی فاطمه روحی لک الفدا

 

ای آفتاب روشن شبهای علقمه

سرو رشید خوش قد و بالای علقمه

داده ست مشک تشنة تو آب را بها

ای آبروی آب، مسیحای عقلمه

وقتی که چند موج علیل شریعه را

کرده ست خاک پای تو دریای علقمه

لب تشنة زیارت لبهات مانده است

آری نگفته ای به تمنای علقمه

امروز دستهای تو افتاد روی خاک

تا پا بگیرد از دل صحرای علقمه

با وعده های مادرت آسوده خاطریم

چشم امید ماست به فردای علقمه

این عطر یاس حضرت زهراست می وزد

از سمت کربلای تو ، سقای علقمه

شبهای جمعه نالة محزون مادری

می آید از حوالی دریای علقمه

ام البنین و فاطمه با قامتی کمان

اینجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

******************

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/مهدی نظری مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

سر سجاده دل وقت نماز است هنوز

بهترین لطف دعا راز و نیاز است هنوز

عاشقیّ من و ارباب چو راز است هنوز

این در خانه عشق است که باز است هنوز

پس بیا عاشق جود و کرم یار شویم

همگی مست می ناب علمدار شویم

 

به روی دست علی ماه هویدا شده است

این قمر آینه هیبت بابا شده است

به رخش شمس خدا محو تماشا شده است

در دل زینب و ارباب چه غوغا شده است

گفت ارباب به زینب قمرم می آید

دلت آسوده که سردار حرم می آید

 

ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد

بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد

حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد

ماه و خورشید در این ثانیه دیدن دارد

شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت

گل بوسه به روی بازوی سقا انداخت

 

جامه ای دوخته مادر، چه به او می آید

واژه یاس معطر چه به او می اید

رفته بر شانه حیدر چه به او می آید

نام فرمانده لشگر چه به او می آید

آمده درس ادب را به جهان باب کند

زَهرۀ دشمن خود را به رجز آب کند

 

حلقۀدارجنونبرسرگیسودارد

بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد

بازوانش چو علی قدرت و نیرو دارد

چون که یا فاطمه را نقش به بازو دارد

روی پیشانی خود نور ولایت دارد

یل مولاست که این گونه شجاعت دارد

 

ساقی از دست خودت جام می ناب بده

تیغ بردار و کمی پیش پدر تاب بده

خواب راحت به دل و دیده بی خواب بده

قوت قلب تو به زینب و ارباب بده

عجبی نیست تو را قبله حاجات کنند

هاشمیون همه شان برتو مباهات کنند

 

آمدی تا بشوی در همه جا یار حسین

لحظه لحظه بشوی محرم اسرار حسین

قبل اکبر تو شدی یوسف بازار حسین

تو فقط گشته ای عباس علمدار حسین

پا بکوبی همه عرض و سما می لرزند

تو چه کردی که همه از غضبت می ترسند

 

در سیاهی زمین روی چو ماهت کافی ست

تا که واللیل شود موی سیاهت کافی ست

علی اکبر که بَرت هست سپاهت کافی ست

تیغ بگذار زمین نیمه نگاهت کافی ست

برق چشمت بکند کار دو صد خنجر را

آمدی زنده کنی واژه یا حیدر را

 

با غلامی شما بوده که عزت داریم

از شما درس وفاداری و غیرت داریم

هر چه داریم ازین گوشه چشمت داریم

دور ایوان شما میل زیارت داریم

ما که عمری ست گرفتار گرفتار توایم

کاش یک روز ببنیم که زوار توایم

 

جان عالم بشود کاش فدای دستت

پادشاه است به والله گدای دستت

باب حاجات شده نام عطای دستت

روضه ها خوانده ام ای یار برای دستت

روز محشر که شود دست تو نزد زهراست

دست تو روز قیامت که شود شافع ماست

 
ولادت حضرت اباالفضل(علیه السلام)/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:44

طلایـه‌داری و سـرلشکـری و سقـایی

تو راست ای همه سر تا به پـات آقایی

گذشتی از سـر و دادی طـلاق، دنیا را

اگرچـه داشت ز سـر تا قدم خود‌آرایی

چهارده صده رفت و هنوز هم شب و روز

به یاد تشنگی‌ات چشم مـاست دریایی

شجاعت و ادب و عشق و غیرت و ایثار

تمـام در تـو تجلــی کنـد بـه تنهایی

فقط دو دست تو را روی دست می‌گیرد

کنـد چـو فاطمه در حشر، راه‌پیمایی

امـام عصـر کــه بـا لشکـر خـدا آیـد

حضـور اوست علمداری‌ات تماشـایی

سـلام بـاد بــه ام‌البنیـن کـه عبــاسش

ز خـردسالـی خـود بـوده است زهرایی

قمر به روی تو خندید و گفت رفته به کار

در آفتـــاب جمــالت تمـــام زیبـــایی

مگـو کـه آب نــداری بیـا به خیمه ببین

کـه چشم اهـل حــرم مـی‌کنند سقـایی

به فیض بردن نام تو ای مسیح حسین

عجب نه، گر دم «میثم» شـود مسیحایی

 
گذشت امام زین العابدین (علیه السلام) از امیر معزول مدینه/احترام به نامادري مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:17

امام العابدین

گذشت امام زین العابدین (علیه السلام) از امیر معزول مدینه

هشام بن اسماعیل مخزومى ـ كه از نوادگان ولید بن مغیره بود ـ در زمان خلافت عبدالملك بن مروان، به امارت مدینه رسید. او گرچه اهل علم و روایت بود، اما از منطق و دادگرى بهره چندانى نداشت. به همین دلیل، در زمان امارت خود، با خاندان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به ویژه امام زین‏العابدین(علیه السلام)رفتارهاى ناپسند و ظالمانه‏اى داشت و با اندك بهانه‏اى به اذیّت و آزار آن حضرت مى‏پرداخت.پس از هلاكت عبدالملك، فرزندش ولید به خلافت رسید. پس از چندى هشام ابن اسماعیل مورد خشم خلیفه قرار گرفت و از امارت مدینه عزل شد. به دستور امیر جدید، هشام را بازداشت كرده و در جلوى خانه مروان بن حكم در معرض دید اهالى مدینه قرار دادند تا هر كس از وى شكایتى دارد، آن را اقامه كند و حق خویش را بستاند. هشام، كه در توقیف مأموران امیر بود، مرتباً مى‏گفت: من از كسى واهمه‏اى ندارم جز على بن حسین(علیه السلام) كه به وى آزارهاى زیادى رسانده‏ام.اما در همان ایام، امام زین‏العابدین(علیه السلام)فرزندان و اطرافیان خویش را گرد آورده و به آنان سفارش كرد كه از هشام شكایتى نكنند. اطرافیان امام (علیه السلام)عرض كردند: ما منتظر چنین روزى بودیم كه انتقام ستمكارى‏هاى او را بستانیم، آیا ما را امر مى‏نمایى تا در مورد دشمن شما و اهل بیت (علیهم السلام)كوتاه بیاییم؟ امام(علیه السلام)فرمود: حتى به یك كلمه هم در صدد انتقام نباشید، وى را به خدا واگذار كنید.

روزى امام (علیه السلام)به هنگام عبور از جلوى توقیفگاه هشام، از وى تفقّد و دلجویى كرد. هشام كه بزرگوارى و كرامت نفس امام (علیه السلام)را ملاحظه كرد، گفت: «اَللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ[1]» ـ یعنى خداوند متعال داناتر است كه رسالتش را در كجا (چه خاندانى) قرار دهد ـ

همچنین در روایتى آمده است كه امام زین العابدین (علیه السلام)براى هشام پیغام فرستاد كه ببین از مال دنیا چیزى دارى كه خود را رهایى بخشى و از بند رها سازى؟ در پیش ما چیزى نیست كه تو را كفایت كند؛ اما از ما مطمئن باش كه آسیب و آزارى به تو نمى‏رسد. هشام كه از بزرگوارى و عفو امام (علیه السلام)متحیر و مبهوت شده بود، گفت: «اَللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.»آرى، امام زین العابدین(علیه السلام) با این سیره و رفتار خود به همگان آموخت كه زمین خوردگان را زمین زدن روا نیست. مردانگى و غیرت در این است كه در برابر ستمكاران، در هنگام اعمال ناشایستشان ایستادگى شود.[2]
 

 

توجّه عميق به بينوايان

امام سجّاد (علیه السلام) به تأمين معاش زندگي افراد بي‏بضاعت و مستمند، توجّه عميق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اين‏كه با نظم خاصّي از صد خانواده فقير مدينه به طور مستمرّ سرپرستي مي‏كرد، به بينوايان ديگر نيز توجّه داشت، او نان و آذوقه را بر دوش مي‏گرفت و به صورت ناشناس و محرمانه براي آنها مي‏برد، نيازمندان هرگاه او را مي‏ديدند، به همديگر مي‏گفتند صاحب الجَراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتي كه فقير را مي‏ديد نه تنها با نظر خشمگين يا تحقيرآميز به او نگاه نمي‏كرد، بلكه با شادماني مي‏گفت: «مَرْحَباً بِمَنْ يَحْمِلُ زادي اِلَي الآخِرَةِ[3]» ـ آفرین به کسی که بار مرا به آخرت حمل می کند ـ

 

احترام به نامادري

امام سجّاد(علیه السلام)مادرش را به هنگامي كه نوزادي بيش نبود از دست داد. از اين رو، بانويي پرستاري آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنوان نامادري در حفظ آن حضرت كوشيد، امام سجّاد (علیه السلام) وقتي كه بزرگ شد، با نامادري‏اش در يك كاسه غذا نمي‏خورد، شخصي از آن حضرت پرسيد: «با اين‏كه شما مادرت (نامادريت) را دوست داري، چرا در يك كاسه با او غذا نمي‏خوري؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «اِنّي أَكْرَهُ أَنْ تَسْتَبِقَ يَدَيَّ اِلي ما سَبَقَتْ اِلَيْهِ عَيْنُها فَاَكُونَ عاقّاً لَها[4]» ـ من دوست ندارم كه دستم به لقمه‏اي سبقت گيرد كه چشم مادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاكار نسبت به مادرم گردم ـ به راستي وقتي كه آن حضرت به نامادري اين گونه احترام مي‏گذاشت، براي مقام مقدّس مادر چقدر ارج و ارزش قائل بود؟!

 



[1]
. انعام، آیه 124.

[2]. مناقب آل ابيطالب ج 4 ، ص 154و153.

[3]. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 46، ص 98.

[4]. انوار البهيّه، محدّث قمي، ص 167.

 
ساقی نینواء/القاب حضرت عباس(علیه السلام)/ قمر بنى‏ هاشم/باب الحوائج/باب الحسین/كودكى و نوجوانى مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
دوشنبه, 12 خرداد 1393 ساعت 08:16

ساقی نینواء

القاب حضرت عباس(علیه السلام)

حضرت عباس(علیه السلام)القاب بسیارى دارد. براى ایشان بیش از بیست لقب مشهور برشمرده‏اند كه معروف‏ترین آنها عبارت‏اند از:


 قمر بنى‏ هاشم

حضرت عباس (علیه السلام)از جمال و زیبایى ویژه‏اى برخوردار بوده؛ به گونه‏اى كه سیماى دلرباى او جلب توجه مى‏كرد و چهره‏اش مانند ماه تمام، تابناك مى‏نمود. چون از دودمان هاشم، جد پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)او را «ماه فرزندان هاشم» مى‏خواندند. این لقب، لقبى مشهور براى حضرت به شمار مى‏رود و بسیارى از منابع آن را برشمرده‏اند.[1]

 

باب الحوائج

حضرت عباس(علیه السلام)در دوران زندگانى امام مجتبى (علیه السلام) پیوسته در كنار آن حضرت به مددكارى مردم و برآوردن نیازهایشان مى‏پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین(علیه السلام)و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آن جا كه هر گاه نیازمندى براى كمك خواستن نزد این دو امام همام مى‏آمد، حضرت عباس(علیه السلام) مأمور اجراى دستور امام خویش مى‏شد.حضرت عباس(علیه السلام)جایگاه بلندى نزد برادرش امام حسین(علیه السلام)داشت. نوشته‏اند: همان گونه كه پدرش امیر المؤمنین(علیه السلام)جایگاه بلندى نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) داشت و باب او بود و هر گاه مشكلى روى مى‏داد، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)  ابتدا آن را با على(علیه السلام) در میان مى‏گذاشت، عباس(علیه السلام)نیز چنین حالتى نسبت به امام حسین (علیه السلام)داشت. امام با پیشامد هر مشكلى آن را با برادرش در میان گذاشته و از او مى‏خواست كه آن مشكل را برطرف نماید.[2]این مسأله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج، «برآورنده نیازها» بخوانند.[3]البته به نظر مى‏رسد این لقب بعدها در نتیجه توسل‏ها و كرامت‏هاى آن حضرت به ایشان داده شده است.


باب الحسین

شدت دلبستگى حضرت عباس(علیه السلام) به برادر بزرگ‏تر خود، امام حسین(علیه السلام) تا آن جا بود كه همواره خود را خدمتگزار وى مى‏دانست و براى اجراى فرمان‏هاى ایشان همیشه پیش‏قدم بود؛ این بدان دلیل بود كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِىٌّ علیه السلام بَابُهَا فَمَن اَرَادَ مَدِینَةَ فَلْیَأْتِ البَابَ» ـ من شهر دانش هستم و على(علیه السلام)  دروازه ورود به آن است. پس هر كس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ درِ آن را بگیرد ـ[4]حضرت عباس(علیه السلام)  نیز درب ورود به شهر حسینى علیه السلام بود.

 

كودكى و نوجوانى

تاریخ گویاى آن است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) همّ فراوانى مبنى بر تربیت فرزندان خود مبذول مى‏داشتند و عباس(علیه السلام)  را افزون بر تربیت در جنبه‏هاى روحى و اخلاقى از نظر جسمانى نیز مورد تربیت و پرورش قرار مى‏دادند. تیزبینی امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پرورش عباس(علیه السلام) از او چنین قهرمان نام‏آورى در جنگ‏هاى مختلف ساخته بود؛ تا آن جا كه شجاعت و شهامت او، نام على(علیه السلام)  را در كربلا زنده كرد.

روایت شده است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزى در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بودند. در آن لحظه، مرد عربى در آستانه در مسجد ایستاده، از مركب خود پیاده شد و صندوقى را كه همراه آورده بود، از روى اسب برداشت و داخل مسجد آورد.به حاضران سلام كرد و نزدیك آمد و دست على(علیه السلام)  را بوسید، و گفت: مولاى من! براى شما هدیه‏اى آورده‏ام و صندوقچه را پیش روى امام نهاد. امام درِ صندوقچه را باز كرد. شمشیرى آب‏دیده در آن بود.در همین لحظه، عباس(علیه السلام)  كه نوجوانى نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام كرد و در گوشه‏اى ایستاد و به شمشیرى كه در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)  متوجه شگفتى و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست دارى این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس(علیه السلام)  گفت: آرى! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: جلوتر بیا. عباس(علیه السلام) پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! براى چه مى‏گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا مى‏بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‏كند تا این كه دو دستش قطع مى‏گردد.[5]



[1]
. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 108.

[2]. بطل العلقمى، عبدلواحد، ج 3، ص 35.

[3]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 45، ص 40.

[4]. مستدرك الحاكم النیشابورى، ج 3، ص 126.

[5]. مولد العباس بن على علیه‏السلام، محمد على ناصرى، ص 61 و 62.

 
ولادت حضرت ابوالفضل(ع)/بانوای:حاج محمود کریمی/ دریای عشق همدم ساحل نمیشود مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
پنجشنبه, 23 خرداد 1392 ساعت 22:13

ولادت حضرت ابوالفضل(ع)/بانوای:حاج محمود کریمی

/دریای عشق همدم ساحل نمیشود/   شعر

 

دریای عشق, همدم ساحل نمیشود       بی نغم یااااااار,گرمی محفل نمی شود

دلدادگی طریقه ی عشاق کربلاست     هر آدمی,که عاشق و بی دل نمی شود

ای ساقی حسین,سرم زیر پای تو       هر که توراشناخت,که عاقل نمی شود

از کودکی به پای امامت, از کودکی به پای امامت نشته ای, بی خود کسی خدای فضائل نمی شود

ساقی خانواده,علمدار بی نظیر,کرب و بلا بدون تو, کامل نمی شود

بعد از تو,انعکاس حسین ابن فاطمه,دیگر کسی,حسین, شمائل نمی شود

روز ازل که نام تورا,جار می زدند,نقش مرا به نام علمدار,می زدند

ساقی دل, ترک زده را,بند می زنی,با زلف شمس فاطمه,پیوند می زنی

بالابلند عشق,تو با خاک پای خود,طعنه به ا رتفاع دماوند می زنی

پیشانی تو قبله ی خورشیده عالم است,وقتی, به نام فاطمه سربند می زنی

وقتی میان ابروی خود,میزنی گره,آتش به آسمان خداوند می زنی

معلوم می شود,غضبت بر طرف, شده,با دیدن رقیه که لبخند می زنی

خود را به آب و آتش صحرای کربلا,تا اهل خیمه,تشنه نباشند,می زنی

حس غرور زینب کبرا,قدم بزن,مثل انیس در دل میدان,علم بزن

چشمان تو,ادامه ی شب های فاطمه,با دست تو,رحمت فردای فاطمه

هستند در کنار تو,دلگرم, دختران,قرس است با تو, پشت پسرهای فاطمه

می زد به روی بازوی تو,بوسه ها,پدر,یک بوسه جای خویش و یکی جای فاطمه

ابری بیاروسایه به زینب هدیه کن,ای بچه شیر حیدرو رعنای فاطمه

تنها حسین, پشت رد دست های تو, برخاک دید, رد قدم های فاطمه

چشم فرات, پاسخی از مشک توندید,مانده هنوز,مات,معمای فاطمه

رفتی که تیرها,همه پر, در بیاورند

.........................................................................................

تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات

جهت دریافت فایل کلیک نمایید.

 
ولادت حضرت ابوالفضل(ع)/بانوای:حاج محمود کریمی/ بال ملائک باز شده مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
پنجشنبه, 23 خرداد 1392 ساعت 11:05

ولادت حضرت ابوالفضل(ع)/بانوای:حاج محمود کریمی/بال ملائک باز شده/  سرود

 

بال ملائک وا شده,شب شب نیازه     بال ملائک وا شده,شب شب نیازه   

آسمون پرواز ما,تا مدینه بازه

بال ملائک وا شده,شب شب نیازه  آسمون پرواز ما,تا مدینه بازه

شب فرار غمه,ماه و ستاره همه,میگن خوش امد به تو,گل پسر فاطمه

شب فرار غمه,ماه و ستاره همه,میگن خوش امد به تو,گل پسر فاطمه

حسین حسین حسین

بال ملائک وا شده,شب شب نیازه    بال ملائک وا شده,شب شب نیازه

آسمون پرواز ما,تا مدینه بازه

بال ملائک وا شده,شب شب نیازه  آسمون پرواز ما,تا مدینه بازه

شب فرار غمه,ماه و ستاره همه,میگن خوش امد به تو,گل پسر فاطمه

شب فرار غمه,ماه و ستاره همه,میگن خوش امد به تو,گل پسر فاطمه

یا حسین

حسین حسین حسین حسین

...................................................................................

تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات

جهت دریافت فایل کلیک نمایید.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 4

 

 

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

http://yas135.com/fa/images/banners/yas135.ir_a42.jpg

اوقات شرعی



تقویم شمسی

دریافت کد حمایت

لبیلبیلب

اعضا : 920
محتوا : 6953
بازدیدکنندگان : 6693889
ما 52 مهمان آنلاین داریم