| شیعه یعنی.../«بشنو از نی چون حکایت میکند»مرحوم آقاسی | مشاهده در قالب PDF | Array چاپ Array |
| چهارشنبه, 18 مرداد 1391 ساعت 12:01 |
|
مرحوم آقاسی
شیعه یعنی... «بشنو از نی چون حکایت میکند» / شیعه را در خون روایت میکند نی حدیث آفرینش باز گفت / باز گفت اما به شرح راز گفت دست حق تا خشت آدم را نهاد / بر دهانش نام خاتم را نهاد نام احمد نام جمله انبیاست / «چونکه صد آمد نود هم پیش ماست» از مناره پنج نوبت پرخروش/ نام احمد با علی آید به گوش روز و شب گویم به آوای جلی / «اکفیانی یا محمد یا علی» کیستی ای حامی ختم رسل / اول و آخر تویی ای نفس کُل موج هستی، کشتی و دریا تویی / حق تویی، پیدا و ناپیدا تویی ای حضورت نقش در آیینهها / مهبط تنزیل شوقت سینهها بیخود از خود در بیابان طلب / میزنم بر خاک زانوی ادب آفتاب ای آفتاب ای آفتاب / از نگاه بندگانت رخ متاب دوش صحرا میکشد آه مرا / نالههای گاه و بیگاه مرا نالههایم را به چاه انداختم / بادهایم را به راه انداختم یا علی جان تا ز عشقت دم زدم / پرسه در شش گوشهی عالم زدم از حضیض خاک تا اوج فلک / فاش دیدم سرّ الله معک از فروغت دیدهی ادراک، چاک / وز فراقت عدل، مدفون زیر خاک حیدرا یک جلوه محتاج توام / دار بر پا کن که حلّاج توام یک دو گام از خویشتن بیرون زنم / گام دیگر بر سر گردون زنم گام بردارم ولی با یاد تو / سرنهم بر دامن اولاد تو شیعه یعنی شرح منظوم طلب / از حجاز و کوفه تا شام و حلب شیعه یعنی یک بیابان بیکسی / غربت صدساله بی دلواپسی شیعه یعنی صد بیابان جستوجو / شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی وعدهای با نان جو / کشت صد آیینه تا فصل درو شعیه یعنی عدل و احسان و وقار / شیعه یعنی انحنای ذوالفقار شیعه یعنی تندر آتشفروز / شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز شیعه یعنی تیغ، تیغ موشکاف / شیعه یعنی ذوالفقار بیغلاف شیعه یعنی عشقبازی باخدا / یک نیستان تکنوازی با خدا شیعه یعنی سابقون السابقون / شیعه یعنی یکتپش عصیان و خون شیعه باید آبها را گل کند / خط سوم را به خون کامل کند خط سوم، خط سرخ اولیاست / کربلا بارزترین منظور ماست شیعه یعنی هفتخطی در جنون / شعیه طوفان میکند در کاف و نون شیعه یعنی تشنهی جام بلا / شیعگی یعنی قیام کربلا شیعه یعنی شوق، یعنی انتظار / صاحب آیینه تا صبح بهار شیعه یعنی سالک پا در رکاب / تا که خورشید افکند از رخ نقاب عشقبازان! شور و حال آمد پدید / میم و حا و میم و دال آمد پدید آمد آن روز که در ناباوری / سرزند از غرب، مهر خاوری راستین مردی رسد با تیغ کج / شیعیان! «الصبر مفتاح الفرج» برق تیغم خاک را روشن کند / شورهزار تیره را گلشن کند شیعه یعنی دعبل چشم انتظار / تا کشد بر دوش خود چلسال دار شیعه باید همچو اشعار کمیت / سرنهد بر خاک پای اهل بیت یا فرزدقوار در پیش هشام / ترک جان گوید به تصدیق امام این سخن کوتاه کردم والسلام / شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام |
