ولادت حضرت امام حسن عسگری(علیه السلام)
ولادت امام حسن عسگری/ کمیل کاشانی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 08 بهمن 1393 ساعت 12:32

کمیل کاشانی

زمین چشم تماشا شد امام عسکری آمد

بهشت آرزوها شد امام عسکری آمد

هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش

گل ایمان شکوفا شد امام عسکری آمد

سروش هاتف غیبی بشارت داد "هادی" را

گره از کار دل وا شد امام عسکری آمد

حسن خویش حسن رویش حسن بویش حسن مویش

تمام حسن پیدا شد امام عسکری آمد

چنان پیچید در صبح ازل گلبوی لبخندش

که عقل از شوق،  شیداشدامامعسکریآمد

تجلی کرد در برق نگاهش هیبت حیدر

طلوع مهر زهرا شد امام عسکری آمد

صدای پای او در کوچه باغ زندگی پیچید

حضورش عالم آرا شد امام عسکری آمد

زمان، امشب "کمیل" از شوق سر از پای نشناسد

که - خلقت - باز معنا شد امام عسکری آمد

 
ولادت امام حسن عسگری/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 08 بهمن 1393 ساعت 12:31

غلامرضا سازگار

ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو

بیت الولای دل حرم با صفای تو

قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو

روح ملک کبوتر صحن و سرای تو

آیینۀ جمال خداوند سرمدی

فرزند پاک چار علی، سه محمدی

 

رضوان بدان جلال و شرف سائل درت

خورشید سجده برده به صحن مطهرت

روح رضاست در نفس روح پرورت

نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

میراث زهد و نور هدایت ز هادیت

علم امام هشتم و جود جوادیت

 

معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن

ابن الرضای سومی و دومین حسن

گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن

شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

دُر کلام و لعل لب گوهری کجا

وصف ابا محمدٍ العسکری کجا

 

انوار ده امام درخشد ز روی تو

یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو

زیباترین دعای ملک گفتگوی تو

مسجود جنّ و انس بُود خاک کوی تو

بحری که در صدف، دُر جان پَروَرد تویی

در دامنش امام زمان پرورد تویی

 

ویرانۀ مزار تو مسجود آسمان

قبر تو کعبۀ دل و صحنت مطاف جان

زوّار هر شب حرمت صاحب الزمان

کوری چشم دشمنت ای قبلۀ جهان

تنها نه سامره، همه عالم دیار توست

هر جا رویم در بغل ما مزار توست

 

قبر مطهر تو اگر چه خراب شد

یا بر حریم تو ستم بی حساب شد

و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد

هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد

هر روز قبۀ تو فروزنده تر شود

جاه و جلال و مرتبه ات زنده تر شود

 

با آن که در محاصره بودی تو سال ها

دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملال ها

کردند با تو از ره طغیان جدال ها

دادی به شیعه عزت و قدر و جلال ها

نور ولایتت ز دل حبس ای شگِفت

چون آفتاب یک سره آفاق را گرفت

 

داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد

خون بر دلت ز کینۀ اهل جحیم شد

روح تو در بهشت الهی مقیم شد

با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد

یا بن الحسن از این همه بیداد، الامان

عجّل علی ظهورک یا صاحب الزمان

 

ای عدل تو زوال ستم گستری بیا

نادیده کرده بر همه روشنگری بیا

ای آخرین دُر صدف کوثری بیا

ای نور دیدۀ حسن عسکری  بیا

تا کی فراق روی تو آتش به جان زند

تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند

 

ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات

تو جان جان عالمی و جان ما فدات

خُلق علی و خلق نبی جلوۀ خدات

میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن

 
ولادت امام حسن عسگری/محمود ژولیده مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 08 بهمن 1393 ساعت 12:31

محمود ژولیده

مهربانا مهربانیكرده ایخشت و گل را آسمانی كرده ای

حكمت از دل دُرفشانی می كندبا قلم قلبم تبانی می كند

چشم صحرا را مزیّن كرده اینور زهرا را مُبیَّن كرده ای

نُه فلك مجذوب یك دلدار ماندهفت اقلیم از هبوط یار ماند

آن زمانی كه نه گِل نه آب بودبا تو نَه خورشید نَه مهتاب بود

دستِ ذاتت هستِ مسطور آفریداز صفاتت چارده نور آفرید

چار و دَه مبهوت یكدیگر شدندعَلَّم الاَسماء را از بَر شدند

نور واحد چارده تقسیم شدسال و ماه و هفته ها ترسیم شد

چون نظر كردند بر حالات خویشذات را دیدند در مرآت خویش

تا دل افتد روز و شب در دامشانثبت شد ساعات هم بر نامشان

بوی گلهای معطّر می وزدشنبه ها عطر محمد می رسد

یاس و سُنبل هدیة یكشنبه هاستعطر زهرا و علی در جان ماست

گُل كند در هر دوشنبه نور عینگاه ازنورحسنگاهیحسین

هر سه شنبه می وزد عطر سه گلسین و یاء و صاد اندر هر سُبُل

چار شنبه موسوی گردد فضااز رضا و باب و دو ابن الرضا

می شود لب تر ز جام عسکریهر شب جمعه به نام عسکری

ذكر آب و ذكر باد و ذكر خاكیا امام عسکری روحی فداك

دوستان محتاج لبخند تو اَندجمع موجودات در بند تو اَند

ای زمان از بس تو را داراییاست              در زمین هنگام حُسن آرایی است

باید این احساس را اذعان كنمآنچه استاد ازل گفت آن كنم

باید از ساقی دلها دم زنمتا در این میخانه در محكم زنم

آمد آن پشت و پناه شیعیانشد جمال وجه رحمانی عیان

او بود خورشید كز نو سر زدهیا حسن در وجه اَحسَن آمده

بسكه او مجذوب در توحید شدذره هم در پرتوش خورشید شد

آمد آن محنت كش شادی فروشتا كشد بار ولایت را به دوش

گرچه گردد ساكن تبعیدگاهمی گشاید تا خدا بر شیعه راه

شیوه اش هنجار های معنوی استسیره اش طرح قیام مهدوی است

هرچه گویم از سجایایش كم استكن توسل حبل عشقش محكم است

تا گدای سامرایش می شویمبی گمان حاجت روایش می شویم

سامرا گفتم دلم آمد به شورجشن میلاد است یا شورِ نشور

شیعه احساس غریبی می كندذكر ادرك یا حبیبی می كند

****************************************

 
ولادت امام حسن عسگری/محمد بیابانی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 08 بهمن 1393 ساعت 12:30

محمد بیابانی

دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را

نگاهی باز می گیرد سر راه نگاهم را

کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را

که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را

من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم

من امشب بندۀ مولای سر من رئا هستم

 

درون سینه ام انگار شور دیگری دارم

به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم

به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم

شرابی ناب از انگورهای عسکری دارم

من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم

حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم

 

وزیده از پگاه شهر پیغمبر نسیمی که...

...رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که...

...تمام شهر را پر کرد آن فیض عظیمی که...

...خبر داده است باز از جلوه دست کریمی که...

...همان خلق و همان خو در جمالش منجلی باشد

و مثل آن حسن آرام جان یک علی باشد

 

نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است

که گاهی لرزه بر اندام مأموران زندان است

و یا ابریست که در آسمان هم حکم باران است

بگو این چشم انسان است یا از آن یزدان است

تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی

صفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟

 

رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید

حریمت کعبه آمال، قبرت قبله امید

گدایان! هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید

دخیل عشق بندید از همان جا بر در خورشید

اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد

کسی چون عسکری را هم گدای سامرا دارد

 

میایی و برای مهدی ات دلداده می سازی

هزاران عاشق در دام عشق افتاده می سازی

ز اشک دیده چشم انتظاران جاده می سازی

برای امر غیبت شیعه را آماده می سازی

میان پرده اسرار خدا را بی صدا گفتی

برای شیعیانت "افضل الاعمال" را گفتی

 

تو آن معنای پروازی که بی تو هیچ بالی نیست

زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست

به جز درد فراق مهدی ات آقا ملالی نیست

یقینا در کنار ماست امشب جاش خالی نیست

دعا کن تا که من هم جمکرانی باشم آقا جان

دعا کن تا ابد صاحب زمانی باشم آقاجان

 

اجازه می دهی امشب تو را ابن الرضا گویم

صفای مرقد شش گوشه ات را کربلا گویم

غریب سامرا از غربت یک آشنا گویم

برایت قصه ی یک مادر و یک کوچه را گویم

از آن ابری که زیر ظلمتش پوشاند ماهش را

از آن مادر که در آن کوچه ها گم کرد راهش را

 
ولادت امام حسن عسگری/غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
چهارشنبه, 08 بهمن 1393 ساعت 12:30

غلامرضا سازگار

لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخّر همه کون و مکان را

برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم وجود روح و روان را

خیز و بپایش فدا کن سرو جان را

داری اگر کن نثار خوب‌تر از جان

 

وجد و سرور و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت

آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگو صبح سعادت

صبح سعادت مگو روز ولادت

ولادت حجّت قادر منان

 

یازدهم اختر برج ولایت

ماه محمد جمال شمس هدایت

ابر کرم فلک جود بحر عنایت

قصّة فضل ورا نیست نهایت

کار نمی‌آید از شعر و حکایت

لال در اینجا بود منطق انسان

 

عروس زهرا حُدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد

بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد

بلکه برای همه خلق پدر زاد

خلق به خاک درش در خط فرمان

 

او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهرۀ آدم

او که ثنایش کنند آدم و خاتم

او که مدیحش بود ذکر دمادم

جنّت بی جلوه‌اش خانۀ ماتم

دوزخ در سایه‌اش روضۀ رضوان

 

اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند

جن و ملک سر به سر عسکر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند

خیل نبیّین ثنا گستر اویند

بلکه خدا وصف او گفته به قرآن

 

از افق حسن غیب ماه برآمد

مهر جمالات حق جلوه گر آمد

یا رخ پیغمبر از پرده درآمد

یا که علی را مبارک پسر آمد

یا پدر حجت منتظر آمد

حُسن حَسن در حسن گشته نمایان

 

او که سراپا بود روح مجرّد

او که به مهرش کم است خلد مخلّد

او که ز قهرش دمی است نار مؤبّد

او که سلامش دهد خالق سرمد

او که ثنایش سرود شخص محمد

من به چه مضمون کنم مدحتش عنوان

 

این حَسنی حُسن حّی متعال است

این گل نورسته احمد و آل است

یازدهم قبلة اهل کمال است

هم بخدا مظهر حُسن و جمال است

هم به نبی وارث قدر و جلال است

جلوۀ خوبان زوی گشته فروزان

 

ای پدر و مادرم هر دو فدایت

ای به لب اهل ذکر مدح و ثنایت

قبلة دل های پاک صحن و سرایت

باغ جنان عاشق روی گدایت

مستی اهل دل از جام ولایت

تا که شود بر سر کوی تو قربان

 

گرچه تنت کرده در سامره منزل

لیک بود چون خدای جای تو در دل

عصیان با عفو تو است طاعت کامل

طاعت بی مهر تو است کوشش باطل

گردد بر مور اگر لطف تو شامل

گیرد از اقتدار جاه سلیمان

 

هم تو به جسم وجود روح روانی

هم پسر رهبر کشور جانی

هم پدر مصلح کل جهانی

هم به جمال خدا نور عیانی

هم به دل اهل دل راز نهانی

هم شده بر درد جان نام تو درمان

 

روی تو ز آغاز بود شمع مرادم

دوستی‌ات از نخست مانده بیادم

گر بپذیری مرا دل به تو دادم

هست همین هستی روز معادم

شعلۀ عشقت کشد سر ز نهادم

جان و تنم را در این شعله بسوزان

 

گرچه بود طلعتت از همه مستور

دیدۀ دل را دهد یاد رخت نور

وای بر آن دیده‌ای کز تو بود کور

آه به حال دلی کز تو شود دور

بارگهت را بود بارقۀ طور

نقش زمینش هزار موسی عمران

 

جز به سر کوی تو راه نپویم

جز به لب جوی تو نامه نشویم

دیده به هر سو نهم روی تو جویم

دست به هر گل برم عطر تو بویم

"میثمم" و غیر مدح از تو نگویم

تا به سر دار عشق بگذرم از جان

*************************************

 
امام حسن عسکری(ع)-ولادت-محمد بیابانی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 07 بهمن 1393 ساعت 11:50

 

دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را

نگاهی باز می گیرد سر راه نگاهم را

کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را

که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را

من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم

من امشب بندۀ مولای سر من رئا هستم

درون سینه ام انگار شور دیگری دارم

به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم

به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم

شرابی ناب از انگورهای عسگری دارم

من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم

حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم

وزیده از پگاه شهر پیغمبر نسیمی که...

...رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که...

...تمام شهر را پر کرد آن فیض عظیمی که...

...خبر داده است باز از جلوه دست کریمی که...

...همان خلق و همان خو در جمالش منجلی باشد

و مثل آن حسن آرام جان یک علی باشد

نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است

که گاهی لرزه بر اندام مأموران زندان است

و یا ابریست که در آسمان هم حکم باران است

بگو این چشم انسان است یا از آن یزدان است

تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی

صفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟

رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید

حریمت کعبه آمال، قبرت قبله امید

گدایان! هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید

دخیل عشق بندید از همان جا بر در خورشید

اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد

کسی چون عسگری را هم گدای سامرا دارد

 
ولادت-امام حسن عسکری(ع)-جواد پرچمی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 07 بهمن 1393 ساعت 11:48

 

پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز

تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

چنان مقام به عشاق می دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا

زمان مستی ما انتها ندارد که

مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را

بهشت قد حریم تو جا ندارد که

فدای بنده نوازی و مهربانی تو

سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

سرای توست پذیرای آرزومندان

کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم

 
امام حسن عسکری(ع)-ولادت- غلامرضا سازگار مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
سه شنبه, 07 بهمن 1393 ساعت 11:46

لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخّر همه کون و مکان را

برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم وجود روح و روان را

خیز و بپایش فدا کن سرو جان را

داری اگر کن نثار خوب‌تر از جان

وجد و سرور و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت

آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگو صبح سعادت

صبح سعادت مگو روز ولادت

ولادت حجّت قادر منان

یازدهم اختر برج ولایت

ماه محمد جمال شمس هدایت

ابر کرم فلک جود بحر عنایت

قصّة فضل ورا نیست نهایت

کار نمی‌آید از شعر و حکایت

لال در اینجا بود منطق انسان

عروس زهرا حُدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد

بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد

بلکه برای همه خلق پدر زاد

خلق به خاک درش در خط فرمان

او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهرۀ آدم

او که ثنایش کنند آدم و خاتم

او که مدیحش بود ذکر دمادم

جنّت بی جلوه‌اش خانۀ ماتم

دوزخ در سایه‌اش روضۀرضوان

اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند

جن و ملک سر به سر عسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند

خیل نبیّین ثنا گستر اویند

بلکه خدا وصف او گفته به قرآن

 
محمود ژولیده مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
یکشنبه, 29 بهمن 1391 ساعت 16:09

امام حسن عسکری(ع)-مدح

 

از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام

فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا  این است

که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند

که مسلمان مرام حسن عسگری ام

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟

چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم

سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من

تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال

که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

آسمان مهر و تولای تو دارد آقا

عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست

باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟

ماه سودای قدم های تو دارد آقا

هل اتا آید وآقایی تو می خواند

جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست

عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست

خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد

دل آواره به خاک قدمت جا دارد

ادامه مطلب...
 
یوسف رحیمی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
یکشنبه, 29 بهمن 1391 ساعت 16:09

امام حسن عسگری(ع)-ولادت

 

ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را

سپس غبار حریمت نوشت قلبم را

ز نور معرفت و رحمت و ولایت تو

بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را

میان مزرعه‌ی سبز استجابت تو

کنار چشمه‌ی خورشید کشت قلبم را

مرا اسیر تماشای چشمهایت کرد

سپس نهاد میان بهشت قلبم را

دخیل پنجره های حرم شدم تا حق

رها نمود ز کعبه، کنشت، قلبم را

خدا گواست که من از ازل گدای توام

اسیر رحمت و فضل تو، مبتلای توام

ز بسکه آهوی چشم تو دلبری کرده

دل رمیده‌ی ما را کبوتری کرده

من چو ذره کجا و زیارت خورشید

نگاه روشن تو ذره پروری کرده

بهشت چشم رئوفت چه رونقی دارد

که با بهشت خدا هم برابری کرده

فدای عاطفه های نگاه پُر مهرت

مرام قلب مرا عشق باوری کرده

چقدر تازه مسلمان کنار خود داری

مسیح چشم تو کار پیمبری کرده

شکوه ناب ولایت تویی که دل ها را

تجلیات نگاه تو حیدری کرده

همیشه معجزه های تو منجلی بوده

همیشه ذکر کثیرت علی علی بوده

ادامه مطلب...
 
وحید قاسمی مشاهده در قالب PDF  Array چاپ Array
یکشنبه, 29 بهمن 1391 ساعت 16:07

امام حسن عسکری(ع)-مدح

 

ساقی بیاورید که بزمی به پا کنیم

ساغر بیاورید که قدری صفا کنیم

مطرب بیاورید که تا خط خویش را

از خط  پیروان طریقت جدا کنیم

عمری نماز پشت سر شیخ خوانده ایم

حالا شبی به پیر مغان اقتدا کنیم

خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد

یکبار بین میکده امشب دعا کنیم

یک خمره نه,دو خمره نه ,تا یازده رسید

ما آمدیم تا که زدل عقده وا کنیم

حالا که نام پاک تو اکسیر واقعیست

با ذکر یا حسن مس دل را طلا کنیم

وقتی که مرده را نگهت زنده می کند

با ید تو را مسیح پیمبر صدا کنیم

حریم و زیر دین نگاه تو رفته ایم

آقا چگونه قرض شما را ادا کنیم؟

حالاکه بی ولای توطاعات باطل است

باید نماز و روزه ی خودراقضا کنیم

فرموده اید شیعه به دوزخ نمی رود

پس هرچه خواستیم گناه و خطا کنیم؟!

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 3

 

 

 

 

نظرسنجی سایت

آیا از به روز رسانی سایت راضی هستید؟
 

تبلیغات کنارصفحه ویژه

 

 

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

http://yas135.com/fa/images/banners/yas135.ir_a42.jpg

http://basijmadahan.ir/sites/default/files/node_images/hosiniye_shohada_basij.jpg

اوقات شرعی



تقویم شمسی

دریافت کد حمایت

لبیلبیلب

اعضا : 1057
محتوا : 8069
بازدیدکنندگان : 9290895
ما 90 مهمان آنلاین داریم